داستان های من و بابام
بابام بهم پول داده برم خرید
میگم تو که پول می دی یه کم بیشتر بده ، زیاد اومد بر می گردونم ، من بچه تم مثلا!!!
می گه که: تو دنیای منی اما! به دنیا اعتمادی نیست!!!
من که کاملا قانع شدم خبری از افق هم نیست بریم توش محو شیم...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 0:47 توسط امیر
|
این وبلاگ صرفا جهت خنده است و هیچ مضمون دیگری ندارد...